آترينآترين، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

موسیقی زندگی

فندوق مامانی

اترین جونم فقط خدا میدونه که هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم مامانی خدایا شکرت انقدر با مزه شدی که دوست دارم بخورمت این روزها نمیدونم چرا اینقدر دلتنگم خیلی ناراحتم بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشه دلم یه مسافرت یا  یه عروسی میخواد تا از این حال و هوا در بیام راستی من یک هفته دیگه باید برم سر کار که اعلام کردند مرخصی زایمان نه ماه شده حالا نمیدونم چه پیش میاد از اینها هم بگذریم مامان شهین رفته دبی میخواد برای شما یک عالمه چیزهای خوشمل بیاره مبارکت باشه مامان جون البته تو این گرونی اگه بتونه اصلا چیزی بیاره بعد هم دهم تیرماه هم مامان هایده میره المان خدا پشت و پناه همه مسافر ها باشه دیگه از کجا برات بگم چقدر دوست د...
25 خرداد 1392

ثمره عشق

عزیز دل مامانی تو اومدی تو زندگیمو شدی دنیامو عشقمو روزمو شبمو نفسمو همه چیزم باورم نمیشه که دو سه روز دیگه میری تو شش ماه ببخشید که خیلی وقته که نیومدم دسترسی به اینترنت نداشتم گلم اما قول میدم که زود به زود بیام داستان از اینجا شروع شد که شما 18/10/91 ساعت 12:40 در بیمارستان کسری زیر تظر خانوم دکتر سلطانی پا به این دنیا گذاشتی و مارو غرق در خوشبختی کردی دقیقا روز تولد بابایی اومدی شیطون اسمت هم شد (اترین)یعنی ثمره عشق چه قدر اسمت هم به صورت زیبات میاد  همیشه یک عالمه حرف تو دلم هست که برات بگم مامانی اما نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم مثل خاطره زایمان مثل روز مادر مثل روز تولدم مثل دلتنگیهام شاید یک روزی بگم دختر گلم شاید...
14 خرداد 1392
1